از دل به دفتر از دفتر به دلها
 


[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ امیدوار ]

غزه خیلی وقت است که دیگر باریکه نیست

به محل تقسیم دو جناح حق و باطل  امروز دنیا تبدیل شده است

خدایا گمانم غزه آسمان میخواهد، جرعه ای نور و تحقق وعده ظهور.

 

الهی چه خونبار شد رمضان امسال غزه براستی زنان و کودکان غزه در ضیافتت چه خواستند که رمضانشان را با شربت شیرین شهادت افطار نمودند؟

الهی! انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبة ولینا و شدة الفتن بنا

اما ای دشمن دون مسلمین ای غاصب سرزمین مسلمین ای خائن خونخوار!

روی سخنم با توست

نابودی مسلمین رویای بی تعبیری است که اثرات توهم ذهن خالی توست تا ایمان و مقاومت و روحیه شهادت طلبی مسلمانان هست این آرزو را به گور خواهی برد  و بدان تا نابودیت راه زیادی نمانده است.

امروز بُکُش ملالی نیست که فردا از آنِ مسلمین است.

 

 


برچسب‌ها: غزه
[ جمعه سوم مرداد 1393 ] [ ] [ امیدوار ]

 

چه سخت و سنگین است لحظاتی که سرشار از حسرت و ندامت است و راهی برای بازگشت نیست آنچنانکه حال اهل دوزخ است و برای رهایی از رنج دست به دامن اهل بهشت می شوند اما این توسل سودی برای آنها نخواهد داشت همانطور که در قرآن مجید امده است:

وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ(آیه50 سوره اعراف)

تفسیر آیه:

 پس از آن كه بهشتيان و دوزخيان هر كدام در محل مناسب خود مستقر شدند گفتگوهايى در ميان آنها رد و بدل مى‏شود كه نتيجه آن مجازات و كيفرى است روحانى و معنوى براى دوزخيان، نخست مى‏فرمايد: «دوزخيان، بهشتيان را صدا مى‏زنند كه (محبت كنيد)  و مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشيد» تا عطش سوزان خود را تسكين دهيم و از آلام خود بكاهيم (وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ).

ولى بلافاصله بهشتيان دست ردّ بر سينه آنها زده، و «مى‏گويند: خداوند اينها را بر كافران تحريم كرده است» (قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ).

1ـ جمله «مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ» (از آنچه خدا به شما روزى داده) كه تعبيرى است سر بسته و توأم با يك نوع ابهام نشان مى‏دهد كه حتى دوزخيان نمى‏توانند از ماهيت و انواع نعمتهاى بهشتى آگاه شوند.

2- جمله «إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ» (خداوند آنها را بر كافران حرام كرده) اشاره به اين است كه بهشتيان مضايقه‏اى از بخشيدن اين نعمتها ندارند زيرا نه چيزى از آنها كم مى‏شود و نه در درون سينه، كينه‏اى نسبت به كسى دارند، ولى وضع دوزخيان آنچنان است كه نمى‏توانند از نعمتهاى بهشتى بهره گيرند، اين تحريم در حقيقت يك نوع «تحريم تكوينى» است، همانند محروميت بسيارى از بيماران از غذاهاى لذيذ و رنگارنگ.


برچسب‌ها: واحسرتا بر اصحاب آتش
[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ ] [ امیدوار ]

گذشت عمر من اما چه با شتاب
گذشت!
چنان نسیم شتابنده یی کز آب گذشت!
چه سالها که نشستم به انتظار ولی،
ز صبح موی شنیدم شب شباب گذشت!
و عشق...
و جواني چو موج از سرما،
چنان گذشت که گویی شبی به خواب گذشت!
گریخت از کف من لحظه های زود گریز،
چو باد از نظرم بخت دیریاب گذشت!
به باغ شب گل اشکی ز چشم ما نچکید،
دریغ و درد که آن لحظه های ناب گذشت!
مگر خدا گذرد از گنهکاری ما،
که نامه های سیاه من از حساب گذشت!
هزار راه سلامت نمود پیر خرد،
ولی ز غفلت من وقت انتخاب گذشت ...


برچسب‌ها: گذشت عمر
[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ ] [ امیدوار ]

خدا یک تار ، یک تور و یک تیر دارد .

با تار ، تیر و تور خودش ، آدمها را جذب می کند . مجذوب خودش می کند .

تار خدا ، قرآن است . نغمه های آسمانی است . خیلی ها را از طریق قرآن جذب خودش می کند .

خیلی ها را با تور خودش جذب میکند . مثل مراسم اعتکاف و مراسم ماه رمضان و شب قدر .

تیر خدا همان بارهای مشکلات است . غالب آدمها را از این طریق مجذوب خودش می کند . اولیاء خدا برای این مشکلات لحظه شماری می کردند .

شیخ بهایی میگوید : شد دلم آسوده چون تیرم زدی ، ای سرت گردم چرا دیرم زدی .

از وقتی بلا و مصیبت به زندگی ام آمد ، فهمیدم من ارزش دارم . ولی گلایه دارم که چرا من را زودتر گرفتار نکردی .

از بیانات حاج اسماعیل دولابی


برچسب‌ها: تار و تور و تیرخدا
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ ] [ امیدوار ]


زندگی صحنه جدال مستمر دل و عقل است ...




زمانی که نگاهت در چشمانی می افتد که برقش برایت عشق را معنی می کند و احساس وصف ناپذیری در دلت حس می کنی و هر رفتار کوچکش شوری در دلت به پا می کند ؛ عـاشـق خطابت می کنند . از این به بعد است که پیکار دل و عقل به طور محسوس آغاز می شود .

دل که همه چیز خود را به پای معشوق می ریزد و هر اندک لحظه دیدارش را با تپش های بی شمار میگذارند ؛ تنها او را در خود جای داده است ؛ هر روز خونی از جنس عشق به تن بی حس انسان تزریق می کند و هنگام حس معشوق از خود بی خود می شود ؛ مورد نکوهش عقل قرار می گیرد .

عقل از منطق و زندگی منطقی سخن به میان می آورد ، از آسیب های عشق دم می زند ، اما گویی دل خود را برای این راه سخت و دشوار دستیابی به معشوق آماده کرده است که هیچ گونه ترسی از آسیب و خطر ندارد .

عقل از خیانت روزگار سخن می گوید ، اما دل به قدری وفاداری را یاد گرفته است که این واژه برایش هیچ معنا و مفهومی ندارد .

عقل از خودخواهی سخن می گوید ، اما دل فداکار که خود را برای جان سپردن در راه معشوق آماده کرده است ، به این سخن هیچ اعتنایی نمی کند .

عقل تلاش فراوانی می کند تا دل را از گام گذاشتن در این راه پر فراز و نشیب عشق باز دارد ، اما دل همانند کودکی لج باز که عشق گرفتن پروانه در دست ، او را از ترس زمین خوردن و آسیب دیدن می رهاند ؛ به این سخنان گوش فرا نمی دهد و در تلاش برای رسیدن به معشوق مصمم تر می شود .

دل شکست سنگینی را به عقل تحمیل می کند و عقل شکست خورده و ناراحت در کنجی ساکت می نشیند ؛ اما این پایان ماجرا نیست ...

دل ، شاد و خرسند از شکست عقل ، به راه خود ادامه می دهد ، هر روز که سپری می شود وابستگی بیشتری نسبت به معشوق در خود حس می کند و هر لحظه خود را با او ویادش می سازد .

روزها می گذرد و دل هم چنان به راه خود ادمه می دهد ، غافل از این که آینده ای دردناک در پیش دارد .

سرانجام روز جدایی فرا می رسد و دل معشوق خود را از دست می دهد .

معشوق این دل را برای سکنی گزیدن در دلی دیگر ترک می گوید و دل بی حس و جان ، مانند تکه گوشتی خونین ، گوشه ای می افتد و این بار اشک های خونین خود را در تن انسان روان می کند .

عقل از ماجرا خبردار می شود و شتابان به سوی دل می آید تا درستی سخنان خود را برای دل باز گو کند . دل را می بیند که گوشه ای ، آرام و ساکت نشسته است و زخم های دردناک و فراوانی بر او دیده می شود ؛ عقل شروع به سخن گفتن می کند :

دیدی معشوق ترکت کرد و تنهایت گذاشت .

دل : او مرا تنها نگذاشته است ، چون هنوز خاطراتش را در خود دارم که مثل گذشته برایم زنده و پر معنی اند .

عقل : دیگر نمی توانی معشوق را ببینی .

دل : تصویر ظاهری برای من که از معشوق نقاشی روی خود حک کرده ام و ذره ذره وجودم را برای او فنا ساخته ام اهمیتی ندارد .

عقل : همان طور که گفته بودم ، او به تو خیانت کرد .

دل : این خیانت نیست ، شاید گنجایش من برای او کافی نبود و به ان دلیل دلی دیگر را برگزید .

عقل : با این همه زخم که بر تو به جای مانده است ، چه کار می کنی ؟

دل : چه زخمی بهتر از زخم عشق ؟ این زخم ها را به یاد او به وجود آورده ام و هیچ مرهمی برای این زخم ها وجود ندارد ، این زخم ها تا ابد با من می مانند و همراه من هستند تا جایگاه کسی دیگر نشوم .

عقل : گر او را در دلی دیگر بینی ، چه می کنی ؟

دل : او را نه پند می دهم و نه از سرگذشت خود با خبر می سازم ، بلکه برایش دعا می کنم ، دعا می کنم که ای کاش منزلگه ابدی معشوق من تو باشی و با هیچ پیشامدی این منزلگه ویزان نشود و در این راه پر راز و نشیب عشق که با خونِ دل ها و جدایی ها و اشک ها همراه است موفق باشد .

عقل : می توانی کسی دیگر را جانشین او سازی !

دل :چگونه می توانم چنین کاری کنم ؟ هنگامی که در جای جای خود ، نشان و خاطره ای از او حک کرده ام ، هیچ نگاهی برایم نگاه او ، هیچ صدایی صدای او ، هیچ لبخندی لبخند او ، هیچ کس برایم او نمی شود ؛ گذشته از همه این ها ، شاید آن جایگزینی که از او دم می زنی ، سهم دل دیگری باشد و من به دلیل خودخواهی خودم ، سهم دل دیگری را بگیرم و او را از این موهبت گرانبها بی بهره سازم !

عقل که شکستی دیگر را در خود حس می کرد ، دیگر لب به سخن نگشود ! بلکه به آن دل بی جان و زخمی کمک کرد تا بار دیگر سرِ پا شود .

از آن لحظه به بعد ، دل گوشه ای آرام و ساکت می نشست و دیگر از آن هیاهوی قبل خبری نبود ...

دیدار هر کسی که او را به یاد معشوقش می انداخت ، زخم های کهنه اش را دوباره زنده می کرد ؛ هر عاشق و معشوقی را که کنار هم می دید ، دو حس نسبت به عاشق و یک حسرت در درونش شکل می گرفت .

حس دل سوزی و نگرانی در مورد عاشق که ممکن است به روز خودش دچار شود و جای این شادی و خوش بختی را غم و حسرت بگیرد و معشوق که اکنون برای او مرهم دردهاست ، روزی خودش زخمی شود بر زخم هایش !

حس حسادت نسبت به عاشق که اکنون او هم می توانست با معشوق خودش باشد و صدای خنده هایش را بشنود ، ولی دست سرنوشت مانع این کار شد و پتک سنگین خود را بر سرش فرو آورد تا رویاهای بچه گانه دل بر سرش خراب شود و آن همه شور و شوق و احساس از بین برود .

حسادتی که چندین سوال در دل ایجاد می کند ؛ آن دل چه دارد که من نداشتم ؟ آیا این فداکاری های من را می تواند انجام دهد ؟ چرا میان این همه دل من برای جدایی انتخاب شده ام ؟

و بلافاصله دل حسرت روزهای گذشته را می خورد که چه زود و آسان گذشتند و غم و اندوه برایش به جا گذاشتند .

دیگر دل فهمید که ضمن دوست داشتن و محبت کردن به دیگران باید این جمله را سر لوحه ی زندگیش قرار دهد که :

بگذارید و بگذرید چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...


منبع: http://rainperfume.blogfa.com


برچسب‌ها: دل و عقل
[ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ امیدوار ]



و باز برگ دیگری از زمان ورق خورد و سال 1392 با تمام خوشیها، تلخیها ،موفقیتها و شکستها به پایان رسید و جای خود را به سال1393 داد امیدواریم سال نو سالی سرشار از موفقیت و توفیقات روزافزون برای تمامی هموطنان عزیزمون باشه
بچه که بودیم با دوستان می گفتیم سال90کی میرسه یعنی اون موقع ماها هستیم، فک میکردیم سال90 یه قرن دیگه است غافل از اینکه به فرموده ی حضرت علی (ع) الفرصة تمر مر السحاب
قطار زمان چنان با سرعت می راند که تا به خودمون بجنبیم به ایستگاه پایانی عمر رسیدیم و باید از قطار دنیا پیاده شویم
چه خوبه قدر لحظاتی که در این قطار هستیم را بدانیم و به نحو احسن از آن بهره ببریم
به امید آن روز

عیــــــد بر همه ی شما عزیزان مبارکباد

برچسب‌ها: قطار زمان
[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ ] [ امیدوار ]



عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کتب رجل الی الحسین علیه السلام عظنی بحرفین
فکتب الیه من حاول امراً بمعصیة الله تعالی کان افوت لما یرجو و اسرع لمجیء ما یحذر


امام صادق علیه السلام فرمود: شخصی به امام حسین علیه السلام نامه نوشت که با دو کلمه مرا پندی بده
آن حضرت به او نوشت کسی که از راه نافرمانی خدا در صدد چیزی برآید آنچه را امید دارد زودتر از دست می دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می رسد.

منبع: بحارالانوار ج75ص126حدیث7

برچسب‌ها: نتیجه گناه
[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ ] [ امیدوار ]


امشب آن نيست كه در خواب رود چشم نديم-خواب در روضه رضوان نكنند اهل نعيم

در ميان نوافل-نمازهاي مستحبي-، «نماز شب‏» جايگاه خاصى دارد و تاكيد فراوانى كه‏ در آيات قرآن و احاديث درباره آن است، به مراتب بيش از نمازهاى ديگر مستحب است. به همين جهت، اولياء خدا بر آن مداومت و مواظبت‏ داشتند و به تهجد و عبادت نيمه شب مى‏پرداختند. تا آنجا كه نماز شب‏ را خداوند، بر بنده محبوبش حضرت محمد -صل الله عليه وآله و سلم- واجب نموده بود:

«و من الليل فتهجد به نافلة لك‏؛ بخشى از شب را بعنوان نافله به تهجد بپرداز و سحر خيزى كن».
قرآن، در توصيف كسانى كه نيايشگران شب و اهل نماز شب‏اند، چنين مي‌‏فرمايد: «و المستغفرين بالاسحار؛ استغفار كنندگان در سحرها».

«كانوا قليلا من الليل ما يهجعون‏؛ مردان خدا، مقدار كمى از شب‏ را مي‌‏خوابيدند».

گر به روى تو حريم خويش را در بسته اند-سر به سنگ آستان زن ، لعل ناب آيد برون


مرحوم ملكى تبريزي -رحمه الله عليه- مى فرمايد: استادم [ملا حسينقلى همدانى ] به من فرمود: ((فقط متهجّدين هستند كه به مقاماتى نائل مى گردند و غير آنان به هيچ جايى نخواهند رسيد)).
علاّمه طباطبائى -رحمه الله عليه- مى فرمايد: چون به نجف اشرف براى تحصيل مشرّف شدم ، از نقطه نظر قرابت و خويشاوندى و رحميّت گاهگاهى به محضر مرحوم قاضى شرفياب مى شدم ، تا يك روز درِ مدرسه اى ايستاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مى كردند، چون به من رسيدند دستِ خود را روى شانه من گذاردند و گفتند: ((اى فرزند! دنيا مى خواهى نماز شب بخوان و آخرت مى خواهى نماز شب بخوان )).
اين سخن آنقدر در من اثر كرد كه از آن زمان به بعد تا زمانى كه به ايران مراجعت كردم ، پنج سال تمام ، در محضر قاضى روز و شب به سر مى بردم و آنى از ادراك فيض ايشان دريغ نمى كردم و از آن وقتى كه به وطن بازگشتم تا وقت رحلت استاد، پيوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضى طبق روابط استاد و شاگردى ، دستوراتى مى دادند و مكاتبات از طرفين برقرار بود.
علاّمه-رحمه الله عليه- مى فرمودند: ((ما هر چه داريم از مرحوم قاضى داريم .))
در حديثى از امام صادق -عليه السلام- چنين مى خوانيم : ((أَبْغَضُ الْخَلْقِ إ لى اللّه جِيْفَةٌ بِاللَّيلِ، بطالٌ بِالنَّهار؛ مبغوض ترين و ناپسندترين مردم نزد خداوند، كسى است كه [شب را سراسر به خواب و] بسان مردارى گنديده و در روز بيكار و تنبل باشد.))

نيشابورى مى گويد: به امام صادق -عليه السلام- عرض كردم : مردم از پيامبر -صلى الله عليه و آله- نقل مى كنند در شب ساعتى است كه هيچ بنده مؤمنى در آن دعايى نمى كند، مگر اينكه دعايش مستجاب شود.فرمود: بلى .عرض كردم : فدايت شوم آن چه زمانى است ؟فرمود: بين نصف شب تا ثلث باقيمانده از آن .گفتم : آيا آن شب معينى است از شبها يا هر شب است ؟فرمود: هر شب است

نماز شب و حل مشکلات


رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: اى مردم ! هيچ كس از شما نيست ، مگر اينكه مشكلات همچون كمربندى او را محاصره كرده است . پس زمانى كه دو سوّم از شب گذشت (و يك سوّم آن باقى ماند) ملكى بر او وارد مى شود و به او مى گويد: برخيز! و ذكر خداوند بگوى كه صبح نزديك است . اگر او حركت كرد و ذكر خداوند گفت ، يك گره از گرفتارى هايش گشوده خواهد شد و اگر او برخاست و وضو گرفت و به نماز ايستاد، تمامى گره هاى گرفتارى از او گشوده مى شود و صبحگاهان شادمان و با روشنى چشم از خواب بر مى خيزد.

خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر- حيوان را خبر از عالم انسانى نيست
دوش مرغى به صبح مى ناليد-عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يكى از دوستان مخلص را- مگر آواز من رسيد بگوش
گفت باور نداشتم كه تو را-بانك مرغى چنين كند مدهوش
گفتم اين شرط آدميّت نيست- مرغ تسبيح گوى و من خاموش



برچسب‌ها: نمازشب
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ امیدوار ]



یکی از ویژگیهای انسان داشتن اراده است که بواسطه ی آن افعال و اعمالی را انجام می دهد
اندیشمندان تعاریف مختلفی از اراده ارائه نموده اند که به صورت کلی می توان گفت:
حالت يا صفتى دانست كه پس از تصوّر منفعت يا مصلحت در فاعل حاصل، و موجب ترجيح يكى از دو طرف مى‌شود;
عوامل زیادی باعث تقویت یا تضعیف اراده می شوند که مهمترین آنها مقاومت در برابر خواسته های نفسانی و شکستها می باشد؛ ضمن اینکه داشتن نظم و برنامه ریزی در زندگی اصلی مهم در تقویت اراده و رسیدن به موفقیتهاست زندگی برخی بزرگان در این رابطه مطلب فوق را روشنتر می سازد :

روزى شهید محراب آیت اللَّه مدنى به خادمش گفت: هوس کباب کرده‏ ام، مى‏توانى چلوکباب تهیه کنى؟ البته
سعى کن از جایى بخرى که تمیز و غذایش خوشمزه و لذیذ باشد.
خادم مى‏گوید: من که هیچ وقت ندیده بودم آقا غیر از نان و گوجه یا پنیر و چاى شیرین غذاى دیگرى بخورد، با شوق و عجله گفتم: الان آماده مى‏کنم. زود حرکت کردم تا آقا از تصمیم خود برنگردد. هنگام حرکت به من فرمود: موقع آمدن غذا را در چیزى بپیچ تا دیگران متوجه نشوند. گفتم: به چشم! حرکت کردم. از رستورانى که آشنا بود، غذا تهیه کردم و با اشتیاق فراوان در حالى که آن را مخفى کرده بودم، به منزل برگشتم. سفره‏اى در اتاق آقا پهن کردم و غذا رإ؛ّّ روى سفره گذاشتم. عرض کردم: آقا! سفره آماده است. تا غذا سرد نشده بفرمایید.
فرمود: شما تشریف ببرید بیرون، بعد از نیم (یا یک) ساعت بیایید، ظرف و سفره را جمع کنید.
زمان مقرر به اتاق برگشتم، اما با شگفتى و ناراحتى متوجه شدم آقا غذا را میل نکرده‏اند، پیش خود خیال کردم لابد چیزى در غذا دیده یا باب میلش نبوده که نخورده‏اند. پرسیدم: غذا باب میل شما نبود؟! فرمود: غذا باب میل بود و هیچ مشکلى نداشت.گفتم:پس چرا تناول نفرمودید؟ گفت: از اول هم بناى خوردن نداشتم.
چند روزى بود این نَفْس، هواى چلوکباب کرده بود. مى‏خواستم او را ادب کنم و به او بفهمانم اگر بخواهم مى‏توانم فراهم کنم، اما این کار را نمى‏کنم. خواستم غذا را جلوى چشم نفس قرار دهم، تا آن را ببیند و عطر آن را استشمام کند، وقتى به او ندادم، دیگر چنین هوسى نکند.


برای رسیدن به کمال و موفقیت در دنیا و آخرت باید اراده ای قوی داشته باشیم و با مقاومتها در برابر موانع و آسیبها سر خم نکنیم و سربلند و پیروز گردیم . انشاالله

 

برچسب‌ها: اراده
[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ ] [ امیدوار ]



با اجازه مادر سادات رخت عزای پسرش را نه از جان بلکه از تن در می آوریم و خواهیم گفت ای حسین(ع) داغ تو تا ابد در سینه ما خواهد ماند
 
حلول ماه ربیع مبــارک
[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ ] [ امیدوار ]

 

پروفسور برلون پس از جراحی آیت الله میلانی شهادتین گفت

مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.

وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند.

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ ] [ امیدوار ]


محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن
بساطش آموزه است نه موزه
تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن
نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب

ای منتظران تلنگری دگر:
بهوش باشید که حسین (ع) را منتظرانش کشتند

[ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ] [ ] [ امیدوار ]

دل انسان همانند قطب نما است انگاه که بسوی خدا می ایستد آرام است


خدایا ! ببخشای مرا . . . آنقدر که حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم . .


روی پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت: نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم: ” بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم


ﻧـــﮕﺎﻫــﺖ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺑـــﺎﻻ ﺑـــﺎﺷـﺪ ﺗـــﺎ ﺩﻟـــﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـــﺎی ﺍﯾـــﻦ ﭘــــﺎﯾــﻴــﻦ ﻧــــﮕـــﻴـﺮﺩ

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود به همین سادگی


دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش ، راه آسمان باز است … پر بکش !
او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را می‌خواند
اگر هیچکس نیست ، خدا که هست ؟!!!

 

خدایا عجب از آدمی، که نشانه‌هایت را می‌بیند و انکارتمی‌کند و عجب از تو که انکارش را میبینی و مهربانی میکنی . .

خدایا . . . خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت ، مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تــو … !

ری پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت: نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم: ” بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم ! “ ارسال نظر
www.SMSOJOK.com
خدایا ! ببخشای مرا . . . آنقدر که حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم . . .
www.SMSOJOK.co


موضوعات مرتبط: اس ام اس
[ شنبه یازدهم آبان 1392 ] [ ] [ امیدوار ]


لَختی سکوت کن دنیا

مسافرت محتاج چند جرعه سکوت است

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ ] [ امیدوار ]

رخداد غدير در ذى‏الحجه سال دهم هجرى، تنها يك حادثه تاريخى نيست؛ غدير، تنها نام يك سرزمين نيست، يك تفكر است؛
نشانه‏اى است از تداوم خط نبوت؛
چشمه‏اى است كه تا پايان هستى مى‏جوشد؛
غدير، روز اكمال دين، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداست؛
روز بزرگ، روز گشايش و روز تكامل است؛
غدير، نه تاريخ است، نه جغرافيا و نه روايت، بلكه ولايت است؛
پيشوند غدير، رسالت است و پسوند آن، ولايت و امامت.


پیشاپیش عید بزرگ غدیر خم بر همه محبان حضرت امیر(ع) مبارکباد

[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ ] [ امیدوار ]

طلوع ستاره‏  تابناک ولایت، خورشید عدالت، فرزند ایمان، مهبط انوار رحمان،

مفسر بزرگ آیه‏ های قرآن، حضرت امام علی النقی(ع) تهنیت باد.




امام هادی علیه السلام می فرمایند:

« مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ ».
كسى كه خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ ] [ امیدوار ]




[ شنبه بیستم مهر 1392 ] [ ] [ امیدوار ]
شهادت مظلومانه امام جواد (ع) بر محبانش تسلیت باد

 

ابن الرضا به حجره غريبانه جان سپرد
او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد
مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل
از روي شوق در ره جانانه جان سپرد


[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ ] [ امیدوار ]


ذکر خــــــدا که حدی ندارد، اعم از ذکر قلبی و لسانی بلکه اعم از ذکر بدنی است
چون تمام طاعات و همه آنچه مرضی خداست ذکر الله است

[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ ] [ امیدوار ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

باسلام حضور همه بازدید کنندگان عزیز.
این وبلاگ دفتری است برای ثبت دلنوشته هایم. امید دارم معبری باشد به دل
با صفای شما تا اگر نادرست است تصحیحش کنم و اگر درست است تأییدش کنید